محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)

306

جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)

يا بيرون شويد « 1 » از سرايهاى شما - نكردندى آن را مگر اندكى ازيشان - [ و ] اگر ايشان كردندى آنچه پند دادند « 2 » شان بدان بودى بهتر ايشان را ، و سخت‌تر بيستادند « 3 » * 67 - آن گاه بداديمى ايشان را از نزديك ما مزدى بزرگوار « 4 » - 68 - و راه نموديم ايشان را راه راست * 69 - هر كى فرمان برد خداى را و پيغامبر را ، ايشان‌اند با آن كسها كه منّت نهاد خداى بريشان از پيغامبران و راست‌گويان و گوايان « 5 » و نيكان . و نيكو شد ايشانند ساختگان « 6 » - 70 - آنست فضل از خداى ، و بسنده است [ به ] خداى دانش « 7 » * 71 - يا آن كسها كه بگرويدند بگيريد پرهيز « 8 » شما ، و بيرون شويد گروه گروه يا بيرون شويد همه * 72 - و از شماست كه گرانى كند بيرون آمد [ ن ] اگر برسد شما را مصيبتى گفت « 9 » كه : منّت نهاد خداى بر [ من ] « 10 » كه نه باشم بر ايشان گواهى « 11 » * 73 - و اگر برسيد « 12 » شما را فضلى از خداى - گويند « 13 » چنانستى كه نباشد ميان شما و ميان او دوستى - يا كاشكى كه من بودمى با ايشان ، برستمى رستنى بزرگ *

--> ( 1 ) رويد . ( صو ) ( 2 ) پند دهند . ( خ . صو ) ( 3 ) و سخت‌تر باستوار كارى . ( صو ) - و سخت‌تر بر جاى بودن . ( خ ) ( 4 ) بزرگ . ( صو . خ ) ( 5 ) شهيدان . ( صو . خ ) ( 6 ) و نيكند ايشان به يارى و هم‌نشينى . ( صو ) - و نيكو شد ، ايشانند ياران يكديگر . ( خ ) - متن : نيكوكاران . ( 7 ) بسندست بخداى دانش . ( خ ) - و بسندست بخداى دانا به حال بندگان . ( صو ) ( 8 ) سازش . ( صو ) ( 9 ) گويد . ( خ . صو ) ( 10 ) ( صو . خ ) ( 11 ) با ايشان از گوايان . ( خ ) - با ايشان حاضر بجنگ . ( صو ) ( 12 ) و اگر برسد . ( صو . خ ) ( 13 ) گويد . ( صو )